مطلب رمز دار : من 6 تا فرشته دارم:)

پنجشنبه 15 اسفند 1398 03:38 ب.ظ

توسـ♥ـط: (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 اسفند 1398 05:06 ب.ظ

منتظر بنشین.

یکشنبه 11 اسفند 1398 06:47 ب.ظ

توسـ♥ـط: (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ

آسمان من در حال حاظر آبیست و قرار است داستان جدیدی را در مکانی جدید آغاز کنم که نمی دانم فعلا در آن مسافر هستم یا نه.



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 11 اسفند 1398 06:48 ب.ظ

فقط همونجوری بخند!

دوشنبه 5 اسفند 1398 07:29 ب.ظ

توسـ♥ـط: (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ


تو یه فرشته ای!
دوستت دارم:")))))))))))))))




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 5 اسفند 1398 07:33 ب.ظ

Let me be sad

دوشنبه 5 اسفند 1398 06:48 ب.ظ

توسـ♥ـط: (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ

Let me be sad 
Even for a little while 
Just a chance to catch my breath 
.
نمی توانم کلمات را برای توصیف این آهنگ کنار یکدیگر بچینم و بگویم که چه حسی دارد زمانی که کلمات با شتاب بر روی دیواره های قلبت رنگ می گیرند...
این سبک را باید ستود. این احساسات را باید ستایش کرد. آن صدا را باید با طلا قاب گرفت. تو می توانی زبان به خواندن بگشایی در حالی که هیچ قلبی را محسور نمی کنی.
هیچ جانی را نجات نمی دهی. درصورتی که بعضی با همان صدایی که از هنجره ی خود تولید می کنند قلب بیچاره ی هزاران نفر را نجات می دهند. این آهنگ واقعی نیست. زیرا تمام کلمات گویی در جان من فرو رفته اند که نمی توانم دست از گریه کردن بردارم زمانی که تمام آنها از اعماق وجودم با آوا خوانده می شوند. هر کسی که این حس را تجربه نکند قطعا یک روح مرده دارد!
دومین آهنگیست که گوش می کنم و انگار که به صدای خودم گوش می کنم. با این که یک لیست موسیقی در گوشی خود دارم که هر لحظه و هر وقت که به آهنگ هایش گوش می دهم از هیجان جیغ می کشم و گریه می کنم ولی باز هم این دو آهنگ متفاوت ترین و  باارزش ترین گنجینه های گوشی من هستند...نمی توانم توصیف کنم آن دردی که در صدای خواننده است چگونه مرا میخکوب خود می کند. چگونه احساساتم را زنده می کند. احساس زنده بودن تنها و تنها با همین دو آهنگ به من دست می دهد‌. نمی توانم هیچ حرفی راجع بهش بزنم! بعضی از آهنگ ها در گوشیم هستند که هر چقدر هم حالم بد باشد ، اگر بهشان گوش بسپارم حالم خوب می شود... پنج تا هفت نفر انسان هستند که وقتی عکس هایشان را نگاه می کنم قلبم شکوفه می زند. زمانی که خنده هایشان را می بینم قلبم گویی می خواهد از جایش کنده شود... وقتی درون چشم هایشان زل می زنم انگار به یک آینه از حقیقت زل می زنم... ولی.‌.. این واقعااا متفاوت است..متفاوت تر از هر متفاوت و خاصی که تا حالا درون زندگیم دیدم!



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 5 اسفند 1398 07:11 ب.ظ

جمله ی قرن

دوشنبه 5 اسفند 1398 06:45 ب.ظ

توسـ♥ـط: (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ

انسان ها از دور قشنگ هستند.
جمله ی قرن همان بود که خواندید انسان ها از دور قشنگ هستند.
حتی بوی خوش کندر نیز از دور به مشامش خوش می آمد.



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 5 اسفند 1398 06:46 ب.ظ

Any seggestion?

یکشنبه 4 اسفند 1398 05:40 ب.ظ

توسـ♥ـط: (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ

I know that's a break in a heart. but it's really late for saying we can do the best. time flies and old memories will deasepired. So i should go and leave this place



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 اسفند 1398 06:03 ب.ظ

:)

یکشنبه 4 اسفند 1398 03:52 ب.ظ

توسـ♥ـط: (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ


‏وقتی چشمت را باز میکنی میبینی بزرگترین ضربه ها را همان هایی زده اند که زمانی با چشم بسته و از تهِ دل دوستشان داشته ای !
.
.
.پ.ن:مخاطب نداره ولی خیلییی باهاش موافقم:")



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 اسفند 1398 03:54 ب.ظ

*-*

یکشنبه 4 اسفند 1398 03:29 ب.ظ

توسـ♥ـط: (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ

عاقا...شما فکر کنین جای پنجه ی گربست:"))))
اصلا هم مهم نیست...فقط یکم کبوده-_-
چی میگممم پسنزمینینیXDDD



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 اسفند 1398 03:32 ب.ظ

T-T

یکشنبه 4 اسفند 1398 03:28 ب.ظ

توسـ♥ـط: (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ

باشه...ولی تو نمی تونی انقد با نمک باشییییی گسنرتینرنیترنیترنیترکیکرنیکرکیتT-T♡
بزارین از شدت کیوتیش بمیرم:")))))))))...



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 اسفند 1398 03:29 ب.ظ

عنوانی وجود نداره

جمعه 2 اسفند 1398 05:21 ب.ظ

توسـ♥ـط: (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ


حتی اشکاییم که وقتی ناراحت بودم میریختن و خوشحالم میکردن از بین رفتن:")))))))))))))))))
چند بار به مردن فکر کنیم تا بالاخره دم در خونمون ظاهر بشه و ما رو با خودش ببره؟
خسته شدم از این زندگی یکنواخت و بی هدف بودن برای ادامه دادن زندگی...
ای کاش زندگی منم مثل بقیه به چند تا کار که دوست داشتن و بهشون انگیزه می داد خلاصه می شد.
ای کاش احساسات برای همه همونقدری که باید اهمیت داشت.
احساس میکنم کم کم دارم مریض میشم از بس به چیزای مسخره فکر کردم.
ای کاش فقط میتونستی چشماتو ببندی و به جایی بری که خوشحالت کنه:")
الان خیلی از جمله ها برام با مفهوم شدن..‌.مثلا...Take me to neverland
دارم به این فکر میکنم حداقل امروز صبح دل یکی رو خوشحال کردم.
باعث شدم یکی لبخند بزنه و دیروز باعث شدم یکی ناراحت بشه.
همیشه همینجوریه که بقیه رو ناراحت کنی و بعدش شعار بدی احساسات بقیه برات مهمن و...
احساس میکنم هیچ حقی تو این زندگی ندارم.
نه حق داشتن آرامش ، دوست ، حال خوب ، علاقه و صد تا چیز دیگه که خجالت می کشم به زبون بیارم...
هیچ وقت انقدر احساس پوچی نمی کردم...دلم می خواد خودمو از پنجره خونه پرت کنم بیرون تا یکی پیدام کنه و دلش برام بسوزه.
ای کاش تصادف کنم و تمام اتفاقات بد از ذهنم پاک شن.
ای کاش تمام اتفاقای بد فراموش شن و من بتونم بخندم.
متنفرم از این که با کسی نمی تونم صادق باشم...
متنفرم از این که احساس بی ارزشی میکنم‌.
متنفرم از این از خودم متنفرم.
نمی دونم احساس پوچی چقدر دیگه میتونه ادامه داشته باشه و احساسات آدمو با خودش جریحه دار کنه:")
حتی دیگه نمی تونم بنویسم یا هر چیز دیگه ای...
حوصله ندارم با کسی حرف بزنم ، حوصله ندارم صدای کسیو بشنوم ، حوصله ندارم بخندم ، حوصله ندارم بخونم ، حوصله ندارم بنویسم.
دیگه حتی حوصله ی عشق ورزیدنم ندارم...
حسای مختلف مدام دارن به دیواره های روحم ضربه میزنن.
دلم نمی خواد آدم خوبی باشم؟
دلم نمی خواد آدم بدی باشم؟
اصلا دلم می خواد آدم باشم؟
اصلا حیوون بودن یعنی چی وقتی یادت بره ارزش آدم بودن یعنی چی؟
دلم نمی خواد فردا صبحم با صورت گریون ساعت ۷:۴۵ صبح برم مدرسه.
دلم نمی خواد کسی فکر کنه یه آدم بدبختم در صورتی که ته دلم می خواد یکی بهم توجه کنه و نسبت بهم ترحم کنه.
اصلاا نمی تونم با شرایط کنار بیام و ترجیح می دم همین امسال زندگیم  تموم شه ، تا بتونم حداقل توی خواب آرامش داشته باشم.
نیاز دارم چند سال زندگی نکنم تا بفهمم ارزش همین نفس کشیدن چقدر زیاده...
دلم می خواد بفهمم دقیقا چه آدمی هستم...
از تابستون تا الان صد تا حسو تجربه کردم که حتی زمانی که کلاس ششم بودم تجربه نکردم.
من حالم خوب نیست...و این که برای کسی اهمیتی ندارم از همه چی بدتره.
می دونم می دونم می دونم کسایی هستن منو دوست داشته باشن ولی من نمی تونم باور کنم...
میشینیم یه گوشه از صبح تا شب از مامان بابام میپرسم منو دوست دارین یا نه تا فقط خیالم راحت بشه که حد اقل برای دو نفر اهمیت دارم.
من فقط دلم می خواد دوست داشته بشم و احساس میکنم که این خواسته ی فوق العاده بزرگیه...
فوق العاده بزرگ و فراتر از حد من..‌.
شاید حد من نبود کسی رو دوست داشته باشم ، شاید حد من نبود به دنیا بیام ، شاید حد من نبود کسی منو دوست داشته باشه ، شاید حدم نبود بخندم ، شاید حدم نبود برای کسی ارزشی داشته باشم... شاید حدم نبود برای کسایی که دوست داشتم گریه کنن... دلم برای چند نفر اونقدر تنگ شده که هر چی بگم کمه... دلم می خواد برم قبرستون و چند ساعت همونجا که قبرشون هست گریه کنم تا خالی شم... ازم نپرسین چرا وقتی میرم پیششون گریه نمی کنم... چون جرائتشو ندارم جلوی بقیه گریه کنم...زمانی که دو نفر کنارمن و دارن فاتحه می فرستن...
من انقدر آدم بدیم که خودمم نمی دونستم؟
از همه دور شدم...از خانوادم ، از دوستام ، از کسایی که خیلی برام ارزش داشتن...
نمی تونم خودمو درک کنم و فقط دلم می خواد همین الان همه چی متوقف شه
دارم به صد نفر حسودی میکنم که چرا خوشحالن...چرا راحت لبخند میزنن و من نمی تونم حتی گوشه ی لبمو خم کنم...
دلم برای چند سال پیش تنگ شده...نمی تونم حسرت نخورم...نمی تونم حسرت نخورم که چرا به کسایی که دوستشون داشتم دوستت دارم نگفتم.
چرا بقلشون نکردم چرا زودتر از این که از دستشون بدم حرفای دلمو بهشون نزدم.
من رسما یه آدم مریضم در حال حاظر که اصلا نمی دونه چه مرگشه...
فقط دلم می خواد زمان متوقف شه و دیگه خورشید نتابه...دیگه ماهم اونقدر درخشان تو آسمون پر ستاره خودنمایی نکنه:")



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 اسفند 1398 04:31 ب.ظ



]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic