My Legends http://Aylar-galaxy.mihanblog.com 2020-08-12T05:00:08+01:00 text/html 2020-03-05T12:08:03+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ من 6 تا فرشته دارم:) http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/106 این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید. text/html 2020-03-01T15:17:23+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ منتظر بنشین. http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/105 <div><br></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">آسمان من در حال حاظر آبیست و قرار است داستان جدیدی را در مکانی جدید آغاز کنم که نمی دانم فعلا در آن مسافر هستم یا نه.</font></div> text/html 2020-02-24T15:59:35+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ فقط همونجوری بخند! http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/102 <div><br></div><div><br></div><div><font face="Mihan-IransansLight">تو یه فرشته ای!</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight">دوستت دارم:")))))))))))))))</font></div><div><br></div> text/html 2020-02-24T15:18:17+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ Let me be sad http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/101 <div><br></div><div><font size="3" face="Mihan-Nassim"><span jsname="YS01Ge" style="max-height: 999999px; color: rgb(60, 64, 67);">Let me be sad&nbsp;</span><br style="max-height: 999999px; color: rgb(60, 64, 67);"><span jsname="YS01Ge" style="max-height: 999999px; color: rgb(60, 64, 67);">Even for a little while&nbsp;</span><br style="max-height: 999999px; color: rgb(60, 64, 67);"></font><div style="text-align: right;"><font size="3" face="Mihan-Nassim"><span style="color: rgb(60, 64, 67);">Just a chance to catch my breath</span><span style="color: rgb(60, 64, 67);">&nbsp;</span></font></div></div><div style="text-align: right;">.</div><div style="text-align: right;"><font face="Mihan-Nassim">نمی توانم کلمات را برای توصیف این آهنگ کنار یکدیگر بچینم و بگویم که چه حسی دارد زمانی که کلمات با شتاب بر روی دیواره های قلبت رنگ می گیرند...</font></div><div style="text-align: right;"><font face="Mihan-Nassim">این سبک را باید ستود. این احساسات را باید ستایش کرد. آن صدا را باید با طلا قاب گرفت. تو می توانی زبان به خواندن بگشایی در حالی که هیچ قلبی را محسور نمی کنی.</font></div><div style="text-align: right;"><font face="Mihan-Nassim">هیچ جانی را نجات نمی دهی. درصورتی که بعضی با همان صدایی که از هنجره ی خود تولید می کنند قلب بیچاره ی هزاران نفر را نجات می دهند. این آهنگ واقعی نیست. زیرا تمام کلمات گویی در جان من فرو رفته اند که نمی توانم دست از گریه کردن بردارم زمانی که تمام آنها از اعماق وجودم با آوا خوانده می شوند. هر کسی که این حس را تجربه نکند قطعا یک روح مرده دارد!</font></div><div style="text-align: right;"><font face="Mihan-Nassim">دومین آهنگیست که گوش می کنم و انگار که به صدای خودم گوش می کنم. با این که یک لیست موسیقی در گوشی خود دارم که هر لحظه و هر وقت که به آهنگ هایش گوش می دهم از هیجان جیغ می کشم و گریه می کنم ولی باز هم این دو آهنگ متفاوت ترین و&nbsp; باارزش ترین گنجینه های گوشی من هستند...نمی توانم توصیف کنم آن دردی که در صدای خواننده است چگونه مرا میخکوب خود می کند. چگونه احساساتم را زنده می کند. احساس زنده بودن تنها و تنها با همین دو آهنگ به من دست می دهد‌. نمی توانم هیچ حرفی راجع بهش بزنم! بعضی از آهنگ ها در گوشیم هستند که هر چقدر هم حالم بد باشد ، اگر بهشان گوش بسپارم حالم خوب می شود... پنج تا هفت نفر انسان هستند که وقتی عکس هایشان را نگاه می کنم قلبم شکوفه می زند. زمانی که خنده هایشان را می بینم قلبم گویی می خواهد از جایش کنده شود... وقتی درون چشم هایشان زل می زنم انگار به یک آینه از حقیقت زل می زنم... ولی.‌.. این واقعااا متفاوت است..متفاوت تر از هر متفاوت و خاصی که تا حالا درون زندگیم دیدم!</font></div> text/html 2020-02-24T15:15:04+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ جمله ی قرن http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/100 <div><br></div><div>ا<font face="Mihan-Iransans" size="3">نسان ها از دور قشنگ هستند.</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">جمله ی قرن همان بود که خواندید انسان ها از دور قشنگ هستند.</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">حتی بوی خوش کندر نیز از دور به مشامش خوش می آمد.</font></div> text/html 2020-02-23T14:10:24+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ Any seggestion? http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/99 <div style="text-align: center;"><font face="Mihan-IransansLight" size="3"><br></font></div><div style="text-align: center;"><font face="Mihan-IransansLight" size="3">I know that's a break in a heart. but it's really late for saying we can do the best. time flies and old memories will deasepired. So i should go and leave this place</font></div> text/html 2020-02-23T12:22:08+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ :) http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/97 <div><br></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">‏وقتی چشمت را باز میکنی میبینی بزرگترین ضربه ها را همان هایی زده اند که زمانی با چشم بسته و از تهِ دل دوستشان داشته ای !</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="1">.پ.ن:مخاطب نداره ولی خیلییی باهاش موافقم:")</font></div> text/html 2020-02-23T11:59:49+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ *-* http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/95 <div><br></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">عاقا...شما فکر کنین جای پنجه ی گربست:"))))</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">اصلا هم مهم نیست...فقط یکم کبوده-_-</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">چی میگممم پسنزمینینیXDDD</font></div> text/html 2020-02-23T11:58:16+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ T-T http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/94 <div><br></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">باشه...ولی تو نمی تونی انقد با نمک باشییییی گسنرتینرنیترنیترنیترکیکرنیکرکیتT-T♡</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">بزارین از شدت کیوتیش بمیرم:")))))))))...</font></div> text/html 2020-02-21T13:51:11+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ عنوانی وجود نداره http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/93 <div><br></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">حتی اشکاییم که وقتی ناراحت بودم میریختن و خوشحالم میکردن از بین رفتن:")))))))))))))))))</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">چند بار به مردن فکر کنیم تا بالاخره دم در خونمون ظاهر بشه و ما رو با خودش ببره؟</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">خسته شدم از این زندگی یکنواخت و بی هدف بودن برای ادامه دادن زندگی...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">ای کاش زندگی منم مثل بقیه به چند تا کار که دوست داشتن و بهشون انگیزه می داد خلاصه می شد.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">ای کاش احساسات برای همه همونقدری که باید اهمیت داشت.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">احساس میکنم کم کم دارم مریض میشم از بس به چیزای مسخره فکر کردم.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">ای کاش فقط میتونستی چشماتو ببندی و به جایی بری که خوشحالت کنه:")</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">الان خیلی از جمله ها برام با مفهوم شدن..‌.مثلا...Take me to neverland</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">دارم به این فکر میکنم حداقل امروز صبح دل یکی رو خوشحال کردم.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">باعث شدم یکی لبخند بزنه و دیروز باعث شدم یکی ناراحت بشه.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">همیشه همینجوریه که بقیه رو ناراحت کنی و بعدش شعار بدی احساسات بقیه برات مهمن و...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">احساس میکنم هیچ حقی تو این زندگی ندارم.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">نه حق داشتن آرامش ، دوست ، حال خوب ، علاقه و صد تا چیز دیگه که خجالت می کشم به زبون بیارم...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">هیچ وقت انقدر احساس پوچی نمی کردم...دلم می خواد خودمو از پنجره خونه پرت کنم بیرون تا یکی پیدام کنه و دلش برام بسوزه.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">ای کاش تصادف کنم و تمام اتفاقات بد از ذهنم پاک شن.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">ای کاش تمام اتفاقای بد فراموش شن و من بتونم بخندم.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">متنفرم از این که با کسی نمی تونم صادق باشم...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">متنفرم از این که احساس بی ارزشی میکنم‌.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">متنفرم از این از خودم متنفرم.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">نمی دونم احساس پوچی چقدر دیگه میتونه ادامه داشته باشه و احساسات آدمو با خودش جریحه دار کنه:")</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">حتی دیگه نمی تونم بنویسم یا هر چیز دیگه ای...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">حوصله ندارم با کسی حرف بزنم ، حوصله ندارم صدای کسیو بشنوم ، حوصله ندارم بخندم ، حوصله ندارم بخونم ، حوصله ندارم بنویسم.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">دیگه حتی حوصله ی عشق ورزیدنم ندارم...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">حسای مختلف مدام دارن به دیواره های روحم ضربه میزنن.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">دلم نمی خواد آدم خوبی باشم؟</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">دلم نمی خواد آدم بدی باشم؟</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">اصلا دلم می خواد آدم باشم؟</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">اصلا حیوون بودن یعنی چی وقتی یادت بره ارزش آدم بودن یعنی چی؟</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">دلم نمی خواد فردا صبحم با صورت گریون ساعت ۷:۴۵ صبح برم مدرسه.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">دلم نمی خواد کسی فکر کنه یه آدم بدبختم در صورتی که ته دلم می خواد یکی بهم توجه کنه و نسبت بهم ترحم کنه.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">اصلاا نمی تونم با شرایط کنار بیام و ترجیح می دم همین امسال زندگیم&nbsp; تموم شه ، تا بتونم حداقل توی خواب آرامش داشته باشم.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">نیاز دارم چند سال زندگی نکنم تا بفهمم ارزش همین نفس کشیدن چقدر زیاده...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">دلم می خواد بفهمم دقیقا چه آدمی هستم...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">از تابستون تا الان صد تا حسو تجربه کردم که حتی زمانی که کلاس ششم بودم تجربه نکردم.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">من حالم خوب نیست...و این که برای کسی اهمیتی ندارم از همه چی بدتره.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">می دونم می دونم می دونم کسایی هستن منو دوست داشته باشن ولی من نمی تونم باور کنم...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">میشینیم یه گوشه از صبح تا شب از مامان بابام میپرسم منو دوست دارین یا نه تا فقط خیالم راحت بشه که حد اقل برای دو نفر اهمیت دارم.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">من فقط دلم می خواد دوست داشته بشم و احساس میکنم که این خواسته ی فوق العاده بزرگیه...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">فوق العاده بزرگ و فراتر از حد من..‌.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">شاید حد من نبود کسی رو دوست داشته باشم ، شاید حد من نبود به دنیا بیام ، شاید حد من نبود کسی منو دوست داشته باشه ، شاید حدم نبود بخندم ، شاید حدم نبود برای کسی ارزشی داشته باشم... شاید حدم نبود برای کسایی که دوست داشتم گریه کنن... دلم برای چند نفر اونقدر تنگ شده که هر چی بگم کمه... دلم می خواد برم قبرستون و چند ساعت همونجا که قبرشون هست گریه کنم تا خالی شم... ازم نپرسین چرا وقتی میرم پیششون گریه نمی کنم... چون جرائتشو ندارم جلوی بقیه گریه کنم...زمانی که دو نفر کنارمن و دارن فاتحه می فرستن...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">من انقدر آدم بدیم که خودمم نمی دونستم؟</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">از همه دور شدم...از خانوادم ، از دوستام ، از کسایی که خیلی برام ارزش داشتن...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">نمی تونم خودمو درک کنم و فقط دلم می خواد همین الان همه چی متوقف شه</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">دارم به صد نفر حسودی میکنم که چرا خوشحالن...چرا راحت لبخند میزنن و من نمی تونم حتی گوشه ی لبمو خم کنم...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">دلم برای چند سال پیش تنگ شده...نمی تونم حسرت نخورم...نمی تونم حسرت نخورم که چرا به کسایی که دوستشون داشتم دوستت دارم نگفتم.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">چرا بقلشون نکردم چرا زودتر از این که از دستشون بدم حرفای دلمو بهشون نزدم.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">من رسما یه آدم مریضم در حال حاظر که اصلا نمی دونه چه مرگشه...</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">فقط دلم می خواد زمان متوقف شه و دیگه خورشید نتابه...دیگه ماهم اونقدر درخشان تو آسمون پر ستاره خودنمایی نکنه:")</font></div> text/html 2020-02-08T22:14:25+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ یک عدد خواهش. http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/92 <div><br></div><div><font size="3" face="Mihan-Yekan">دلم می خواد کسایی که میان بلاگم یه کامنت بذارن تا بدونم کی هستن :)</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Yekan">مثلا بگین من میام وبلاگت و کامنتتونو سند کنید. اسمتون البته یادتون نره.</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Yekan">حالا جدا از اون...گفتینو هم هست اونجا می تونین پیام بدین :)</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Yekan">یه آیکون دایره ای شکل که روش عکس یه سیبیل نقره ایه:|</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Yekan">زمانی که بزنید روش گفتینو میاد بالا*-*</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Yekan">همین:") فعلا:&gt;</font><br></div> text/html 2020-02-08T21:28:29+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ خوشحالی موقت http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/91 <div><br></div><div><font face="Mihan-IransansLight"><font size="3">برخی از لحظه ها درکنار بعضی اشخاص که با یکدیگر صمیمی نیستید آنقدر شیرین است که لبخند از روی لب هایتان پاک نمی شود. مثلا زمانی که «س» رو به «و» می کند و می گوید:« زود تر یکی از بادکنکا رو بردار بریم دیگه... نه اون چیه برداشتی...یکی رو بردار سوراخ نباشه یه وقت».</font></font></div><div><font face="Mihan-IransansLight"><font size="3">یا مثلا زمانی که «م» جانم یک تابلو با طرح چاپی زوجی که در زیر باران قدم می زدند را امروز در بازارچه خرید و رو به «و» و «س» گفت:« این منو جوادیم». و سپس از خنده نقش بر زمین شد و عکس العمل من که با چشم های درشت شده رو بهش گفتم :« بلـــه؟ چی شده؟» <br></font></font></div><div><font face="Mihan-IransansLight"><font size="3">یا مثلا زمانی که با «و» حرف می زنم و از او می پرسم که با فلانی حرف زدی و او به من جواب میدهد که پیام هایش را می بینم ولی جواب نمی دهم و سپس هر دو از خنده نقش بر زمین می شویم.</font></font></div><div><font face="Mihan-IransansLight"><font size="3"> زمانی که می فهمم «ج» جانمان از او خواسته است تا بهش ثابت کند که عاشق او است و او تنها جواب داده است که چه کسی گفته است من عاشق تو هستم و دوباره «ج» جانمان که با تصویری کاملا مطمئن ظاهر می شود و می گوید:« پس بهم ثابت کن دوستم داری». و پیامی که دگر پاسخی به آن داده نشده است.</font></font></div><div><font face="Mihan-IransansLight"><font size="3">در تمام این مدت ها لبخندی می تواند بر روی لب هایتان ظاهر شود که با صمیمی ترین دوست هایتان حتی تجربه نکرده اید. خنده هایی که از روی خوشحالی هستند و لبخند هایی که شاید از روی لب پاک شوند ولی جای آنها بر روی لب باقی می ماند. زمانی که با «ب» دسر های آب شده را می خوردیم و به دسر که مانند شیرموز کش می آمد می خندیدیم و به چیزهای مختلف تشبیهش می کردیم. یا زمانی که پول هایمان را روی یکدیگر گذاشتیم و سالاد ماکارانی خریدیم و خوردیم. یا زمانی که «ک» حرف اول اسمم را نقاشی کرد و گفت:« تنها حرف اول اسم تو و «ر» را درست کردم». و این من بودم که از شدت خوشحالی نمی دانستم چه بگویم. یا زمانی که از «ر» خواستم برایم سالادماکارانی بکشد و&nbsp; حرکات مربی پرورشیمان را تقلید می کرد و می گفت:« چی می خوای دخترم؟ الان برات می ریزم دخترم». و من در تمام مدت خوشحال بودم و لبخندی از سر خوشحالی بر لب داشتم. <br></font></font></div><div><font face="Mihan-IransansLight"><font size="3">ولی زمانی که در کنار آن پنج نفر هستم... نمی توانم بگویم خوشحال هستم. زمانی که با «اِ» صحبت می کنم و او انگار به هیچ عنوان صدای مرا نمی شنود. ناراحت کننده است. تنها دلایلی که من نمی توانم درکنارشان خوشحال باشم «د» و «اِ» هستند. احساس خوبی نیست زمانی که به او می گویی حالت خوب نیست و او تنها با لحن انزجاز کننده اش می گوید :«به درک». نمی دانم این شوخی است یا جدّی است ولی در هر صورت دردی را به همراه دارد. <br></font></font></div><div><font face="Mihan-IransansLight"><font size="3">ولی جدا از آن دو اوقات خوبی را همراه «ش» ، «آ» ، «ر» و «ه» که امروز بعد چند ماهی دیدمش داشتم و توانستم تا می توانم بقلش کنم و به این فکر کنم که همیشه چوب اصغر است. نمی توانم بگویم که چقدر دوستشان دارم و برایم با ارزش هستند. مخصوصا «ر» که نمی دانم زمانی که مدرسه ام را عوض کنم چقدر دلتنگش می شوم. او هر لحظه بیشتر از قبل ارزشش را به من ثابت می کند. مهربان ترین دوست من که جدیدا «د» با او مشکلاتی پیدا کرده است. گاهی دلم می خواهد کلّه اش را به دیوار بکوبم. نمی دانم. من حرفی در رابطه با مشکلاتم با او در مدرسه&nbsp; نمی زنم ولی مشکل آن است که وضعیت روز به روز بدتر می شود. انگار هر چیز که به من ربط داشته باشد برای او انزجار آور است...<br></font></font></div> text/html 2020-02-08T21:09:31+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ راضی هستم. http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/90 <div><br></div><div><font face="Mihan-IransansLight"><font size="3">خوشحالم زمانی که از شدت ناراحتی اشک درون چشم هایم جمع شده بود پیام صوتی ای ضبط نکردم و برای دوستانم نفرستادم تا برچسب «جلب توجه گر» را به پیشانی ام بچسبانند. خوشحالم که درباره ی راز کوچکم به کسی چیزی نگفتم زیرا آنها هر حرفی که می خواهند درباره ی عزیز ترین اشخاص زندگی دیگران می زنند و این شدت بی شعوری آنها را ثابت می کند. مثلا... گاهی در رابطه با خانواده ی دوستم صحبت می کنند و می گویند که چطور بعضی از محدودیت ها را تحمل می کند و اگر جای او بودند یک دعوای حسابی با آنها می کردند و آنها را بابت بی اعتمادی نسبت به خودشان تنبیه می کردند. قبول دارم که شرایط سختی است ولی نکته قابل توجه آن است که این محدودیت ها روزی برکنار می شوند همان طور که مدتی است شرایط آسان تر شده و آن هم درکنار خانواده و دوستانش خوشحال است. همان طور که درباره ی روابطش با پدرش سخن می گوید و انگار همه چیز در حال بهبود یافتن است. نمی دانم چرا نمی خواهید از دخالت کردن در روابط دیگران دست بردارید و بند بی احترامی را از وجودتان پاره کنید. دخالت شما لزومی ندارد. خوشحالم هستم که سال بعد نیازی نیست از همان هوایی نفس بکشم که شما می کشید.</font></font><br></div> text/html 2020-02-06T22:20:35+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ آنها نرمالو ها هستند. http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/89 <div><br></div><div><font size="3" face="Mihan-IransansLight">انسان ها امید ها را با دانه های مهربانی در دل یکدیگر می پرورانند. حالا انگار بعضی مانند ارزش های پی در پی ما هستند. و جایگاه آنها پررنگ تر از هر کسی در اعماق وجود و قلبمان می درخشد. نام های آن ها را نباید با طلا نوشت. باید با چاقو بر روی دیواره های قلب نوشت. تا هرگز پاک نشوند. تا همیشه جای آنها باقی بماند. و ارزش آنها را باید با تمام کتاب های دنیا ثابت کرد. زیرا که کتاب تنها عامل وجود آنها است. بعضی را باید مدام ستایش کرد و ستود. به دلیل این که هر روز بهتر و باارزش تر از روز دیگر می شوند. ارزش های بعضی را نمی توان با دیگران انتخاب کرد. نام بعضی زمانی که به گوش می رسد‌ ، عصب شنوایی خود به خود به سیم آخر می زند و هر چه توان دارد را نسبت به آنها آشکار می کند. بعضی لحظه ها تنها با آنها کامل و زیبا می شوند. و شما هر لحظه تنها آرزو می کنید تا باری دیگر چهره ی آنها را با لبخندی زیبا ببینید. کسانی که مدام فقط می خواهید آنها را ببینید. زیرا که آنها مانند دلیلی برای زندگی و الگویی برای زندگیتان می شوند. متفاوت ترین و بهترین و بی نقص ترین انسان ها در اطراف شما هستند و رشد می کنند ولی شما به علت خودخواهی روزگار آنها نمی بیند. زمانی که دو نام به زبان می آورند و از شما تنها یک اسم را می خواهند شما اسم آن شخص را تنها و تنها به زبان می آورید. این ها تماماً ارزش های آن افراد هستند. که در گوشه و اطراف قلبتان به گوش می رسند.</font></div> text/html 2020-02-06T22:08:53+01:00 Aylar-galaxy.mihanblog.com (GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ خوشحال هستم. http://Aylar-galaxy.mihanblog.com/post/88 <div><br></div><div>ا<font size="3" face="Mihan-IransansLight">نسان های فوق العاده در انتها شما را از دنیای خاکستری به دنیایی پر از رنگ های مختلف می برند. و آتقدر شما را خوشحال می کنند تا امید را در کور ترین و تاریک ترین نقطه ی قلبتان پیدا کنید. محبت آخر کار خود را به سرانجام می رساند و شما لبخند را بر چهره ی خوشحال و سرزنده ی خود می بینید. محبت باعث آب شدن یخ های درون قلب شما می شود و از شدت شوق وجودتان گل های رز به رقص در می آیند‌. مهربان ترین انسان ها در نظر شما به متفاوت ترین ها تبدیل می شوند. زیبا ترین انسان ها به بی نقص ترین ها تبدیل می شوند. و شما هر صفت زیبا و باارزش که در خود پیدا می کنید دلیلی از وجود آنها می دانید. در پایان کوه ها از هم گسسته و گل های رنگارنگ در میان آن ها در روبه روی چهره ی شما ، احساساتتان را بر می انگیزند. متفاوت ترین ها ، زیبا ترین ها هستند. و این حقیقت را حتی کائنات هم تایید می کنند.</font></div>